هنوز نمی دانم که قلم و کاغذ دشمن هم هستند یا عاشق هم
هنوز نمی دانم که قلم از چه رو میمیرد
از التماس های مداوم بر کاغذ
یا از عشق بازی با او
آیا وسعت کاغذ را قلم می داند ؟
چگونه می فهمد از کجا آغاز کند و کجا تمام ؟
اصلا چرا آغاز می کند که تمامش کند ؟
عاشقی که خوش می نویسد و گاهی زشت
دشمنی که زشت می نویسد و گاهی زیبا
گاهی نقش می کشد و گاهی فقط سیاه می کند
دیروز به سرعت آغاز کرد و به پایان رساند
امروز آهسته آهسته می نویسد
می توان به انتها نرسید ، چیزی ننوشت و نکشید ؟
اما این طور هم که باشد باز هم پایان است
برقص ای قلم بر کاغذ خویش
برقص که کار تو را نمی توان فهمید
سالهاست که کار تو این است و کسی نمیداند چرا
بنویس که نوشتن خوش تر از نا نوشته هاست