Home Download My Gallery My Profile My Poetry Contact My Blog  
   
   
   
   
   
  Home

Download
My Gallery
Profile
Poetry
Contact
My Blog
 
     
 
 
     
ADVERTISEMENT
 
     

 

 

   
 
 

دل من کوچک است

آن را به هر کس نمی دهیم

که ببرد و هر وقت خوشش نیامد آن را در سطل مکانیزه سر کوچه شان بی اندازد

دلمان را به هر کس ندهیم

که تا دلش ضعف رفت به سیخ بکشد و جگرکی راه بی اندازد

دلمان را می خواهیم چون دریا بزرگ کنیم

پس به هر کس ندهیم که فکر کند استخر حیاط خانه شان است و در آن شلنگ تخته بی اندازد

دلمان اتاق تنهایی ماست

ترمینال عشاق از خانه گریخته نیست ؛

دلمان را به هر کس ندهیم که راز ها دارد ،

زمستان دلمان تنها به اندازه 2 ماهی قرمز شب عید جای دارد و تابستان دلمان اقیانوسیس که پایانی ندارد ،

کنج آن انبار کوچکیست که خاطراتمان را نگاه داشته ایم ،

در حیاطش آرامگاه عزیزی ؛

دیوار دل ما رو به کوچه شما سنگ است و پشت آن دیوار سنگی دنیای شیشه ای من است

حتی سقفش را هم شیشه زده ام

آخر آسمان شب را خیلی دوست دارم ،

آن سوی حیاط موج های دریاست که به ساحل می کوبد

و در آن سوی دیگرش ، درست سمت راست آن ، باغچه کوچکی دارم

گه گداری آب یاری می کنم ، بیل می زنیم ، گاهی نیز سرخوش از درختان بالا می رویم و روی درخت میوه نشسته می خوریم .

هــــــــــی دلمان راز ها دارد که مجال گفتنش آن نیست

فقط بدان که دلمان را به هر کس ندهیم

 

Sending: 88/06/13 07:30 PM
برگی از نوشته های محسن نداف